خیّام و خِدِر و خدر

📜 دو خدر، دو همسایه، دو خیام خوان!
شیخابولی رو به عزیززاده گفت: خبرداری امروز روز رفیقمونن؟
گفت: کی؟ گفت: خیام بوا نه!
گفت: حالا ول ای حرفا کن، بگو امشو مجلس خیّامی کجان تا بریم سی خومون شپ و کِل بزنیم.
بعد از این جمله انگار بر اساس اصل تناسخ خود حکیم عمر خیام از دل تاریخ نیشابور به سرعت نور اومد تو بازار بوشهر و در کالبد هر دو خدر حلول کرد.
حالا این خدر میکروفن در دست خوانندهی این رباعیات بود و آن خدر خلسهوار از خیامخوانی رو به آسمان خدا؛
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتوگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
📚 Shahin_bahramnejad
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۰ ساعت 0:55 توسط سینا ناجی
|
تهنیت