جُل گشته: آدم آواره

چِپَل: کثیف

جِنگ: صمیمی

چَعّ: در مقام تعجب

خورُنگ: تکّه ذغال سرخ شده

چِکنه: چسبنده

دِسنگره: هرچیز مزاحم و اضافی

چُک: گوشه چیزی

دَسپِلکو: دستمالی کردن

جانم از خدا: خوشبختانه